به طول انجامیدن . به درازا کشیدن .
دیر گشتن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دیر گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) به طول انجامیدن. به درازا کشیدن. طول کشیدن :
که این کار ما دیر و دشوار گشت
سخنها ز اندازه اندر گذشت.
گوش کن تو قصه خرگوش و شیر.
که این کار ما دیر و دشوار گشت
سخنها ز اندازه اندر گذشت.
فردوسی.
این سخن پایان ندارد گشت دیرگوش کن تو قصه خرگوش و شیر.
مولوی.
کلمات دیگر: