کیکر. [ کی ک َ ] ( اِخ ) مصحف گیگر است. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به گیگر شود.
کیکر
لغت نامه دهخدا
کیکر. [ کی ک َ ] ( اِخ ) مصحف گیگر است. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به گیگر شود.
کیکر. [ کی ک َ ] (اِ) به هندی قرظ است . (فهرست مخزن الادویه ). درختی است از تیره ٔ پروانه واران از دسته ٔ گل ابریشمیها که ارتفاعش بین 5 تا 15 متر می شود و حداکثر قطرش تا 60 سانتیمتر می رسد. این درخت در نواحی گرم (افریقای شمالی ، تمام نواحی سودان ، هندوستان و جنوب ایران ) می روید. پوست ساقه ٔ آن قهوه ای رنگ و دارای شکافهای طولی نسبةً عمیق است . برگهایش دومرتبه ٔ شانه ای به طول 5 تا 9 و به عرض 4 تا 4/5 سانتیمتر است و شامل خارهایی در محل اتصال به ساقه می باشد. گلهای آن زیبا و معطر و به رنگ زرد گوگردی است . کرت . سلم . قرظ.خرنوب مصری . توضیح آنکه صمغ مترشح از این گیاه را اقاقیا نیز نامند. (فرهنگ فارسی معین ). || نزد اهل فارس خار مغیلان است . (فهرست مخزن الادویه ).
کیکر. [ کی ک َ ] (اِخ ) مصحف گیگر است . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به گیگر شود.
دانشنامه عمومی
این مجله در قالب کتاب سال و با نام کیکر سال (kicker Almanach) نیز منتشر می شود. «کیکر سال» نخستین بار از سال ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۲ و پس از آن از ۱۹۵۹ تاکنون به طور پیوسته انتشار می یابد.