کلمه جو
صفحه اصلی

کیکان

لغت نامه دهخدا

کیکان . (اِخ ) نام شهری است . ابن البیطار از ابوحنیفه در لغت انجدان نقل کند که انجدان در اراضی میان بست و کیکان روید. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).رجوع به ماده ٔ بعد و معجم البلدان ذیل قیقان شود.


کیکان . (اِخ ) نام طایفه ای است از طوایف کرد. (از تاریخ کرد تألیف رشید یاسمی ص 115).


کیکان. ( اِخ ) نام طایفه ای است از طوایف کرد. ( از تاریخ کرد تألیف رشید یاسمی ص 115 ).

کیکان. ( اِخ ) گردنه ای است که خط سرحدی ایران وترکیه به آن می گذرد. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 41 ).

کیکان. ( اِخ ) نام شهری است. ابن البیطار از ابوحنیفه در لغت انجدان نقل کند که انجدان در اراضی میان بست و کیکان روید. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).رجوع به ماده بعد و معجم البلدان ذیل قیقان شود.

کیکان . (اِخ ) گردنه ای است که خط سرحدی ایران وترکیه به آن می گذرد. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 41).



کلمات دیگر: