کلمه جو
صفحه اصلی

بغر

فرهنگ فارسی

سخت باریدن باران بیک دفعه بغرت السمائ بغرا . یا نرم گردانیدن باران زمین را ٠

لغت نامه دهخدا

بغر. [ ب َ غ ِ ] (ترکی ، اِ) ظاهراً باغر ترکی است بمعنی جگر. (شرفنامه ٔ منیری ).


بغر. [ ب َ غ ِ ] ( ترکی ، اِ ) ظاهراً باغر ترکی است بمعنی جگر. ( شرفنامه منیری ).

بغر. [ ب َ / ب َ غ َ ] ( ع اِ ) دفعه ای سخت از باران. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). باران سخت ناگهانی. ( ناظم الاطباء ).

بغر. [ ب َ غ َ ] ( ع اِ ) تشنگی که از آب نرودیا بیماری تشنگی که شتر در آن بمیرد: عیر رجل من قریش فقیل له مات ابوک بشماً و ماتت امک بغراً. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). علتی است که شتر را پیدا شود چندانکه آب خورد سیر نشود. ( مؤید الفضلاء ).تشنگی که سیر نشود از آب. ( مهذب الاسماء ). || آب ناگوارد که از خوردن آن ستور به بیماری بغر مبتلا گردد. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). آب بد که تشنگی افزاید چرنده ها را. || پراکنده شدن در هر جانب : تفرقوا شغر بغر . ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

بغر.[ ب َ غ َ ] ( ع مص ) به بیماری بغر مبتلا شدن شتر، بغرالبعیر بغراً. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || سخت تشنه شدن. ( زوزنی ). آشامیدن آب و سیر نشدن. ( از اقرب الموارد ).

بغر. [ ب َ غ ِ ] ( ع ص ) شتری که به بیماری بغر مبتلا شده باشد. ج ، بَغاری ̍ و بُغاری ̍. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).

بغر. [ ب َ ] ( ع مص ) سخت باریدن باران به یک دفعه ، بغرت السماء بغراً. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( ازآنندراج ). || نرم گردانیدن باران زمین را. ( مؤید الفضلاء ). || آب دادن زمین را: بغر الارض. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

بغر. [ ب َ ] (ع مص ) سخت باریدن باران به یک دفعه ، بغرت السماء بغراً. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (ازآنندراج ). || نرم گردانیدن باران زمین را. (مؤید الفضلاء). || آب دادن زمین را: بغر الارض . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).


بغر. [ ب َ / ب َ غ َ ] (ع اِ) دفعه ای سخت از باران . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). باران سخت ناگهانی . (ناظم الاطباء).


بغر. [ ب َ غ َ ] (ع اِ) تشنگی که از آب نرودیا بیماری تشنگی که شتر در آن بمیرد: عیر رجل من قریش فقیل له مات ابوک بشماً و ماتت امک بغراً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). علتی است که شتر را پیدا شود چندانکه آب خورد سیر نشود. (مؤید الفضلاء).تشنگی که سیر نشود از آب . (مهذب الاسماء). || آب ناگوارد که از خوردن آن ستور به بیماری بغر مبتلا گردد. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). آب بد که تشنگی افزاید چرنده ها را. || پراکنده شدن در هر جانب : تفرقوا شغر بغر . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).


بغر. [ ب َ غ ِ ] (ع ص ) شتری که به بیماری بغر مبتلا شده باشد. ج ، بَغاری ̍ و بُغاری ̍. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ).


بغر.[ ب َ غ َ ] (ع مص ) به بیماری بغر مبتلا شدن شتر، بغرالبعیر بغراً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). || سخت تشنه شدن . (زوزنی ). آشامیدن آب و سیر نشدن . (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: