کلمه جو
صفحه اصلی

بقت

لغت نامه دهخدا

بقت . [ ب َ ] (ع مص ) آمیختن قروت را. (منتهی الارب ). آمیختن کشک را. (ناظم الاطباء).


بقت. [ ب َ ] ( ع مص ) آمیختن قروت را. ( منتهی الارب ). آمیختن کشک را. ( ناظم الاطباء ).

بقة. [ ب َ ق ْ ق َ ] ( ع اِ ) پشه ، و منه المثل : اصغر من عین بقة. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به بَق َّ و ( زمخشری ) شود. || شپش پهنا سرخ بدبو. ج ، بَق َّ. || زن بسیاراولاد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

بقة. [ ب َق ْ ق َ ] ( اِخ ) موضعی نزدیک حیره یا نزدیک هیت. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . || نام زنی و به این معنی اخیر بدون الف و لام است. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). نام زنی. ( آنندراج ).


کلمات دیگر: