کلمه جو
صفحه اصلی

بغیش

لغت نامه دهخدا

بغیش. [ ب َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان زبرخان بخش قدمگاه شهرستان نیشابور. سکنه 824 تن. آب از قنات. محصول آنجا غلات ، لبنیات.شغل اهالی آن زراعت و گله داری. مزرعه عباس آباد میلان جزء این ده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

بغیش. [ ب َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان مازون بخش حومه شهرستان نیشابور در 12 هزارگزی شمال نیشابور. دامنه. معتدل. سکنه آن 729 تن است. آب از رودخانه. محصول آنجا غلات. شغل اهالی آن زراعت و گله داری است. معدن گچ دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

بغیش . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان زبرخان بخش قدمگاه شهرستان نیشابور. سکنه 824 تن . آب از قنات . محصول آنجا غلات ، لبنیات .شغل اهالی آن زراعت و گله داری . مزرعه ٔ عباس آباد میلان جزء این ده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).


بغیش . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مازون بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور در 12 هزارگزی شمال نیشابور. دامنه . معتدل . سکنه ٔ آن 729 تن است . آب از رودخانه . محصول آنجا غلات . شغل اهالی آن زراعت و گله داری است . معدن گچ دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).



کلمات دیگر: