کلمه جو
صفحه اصلی

بغنج

لغت نامه دهخدا

بغنج. [ ب ُ غ ُ ] ( اِ ) تخم گشنیز. ( ناظم الاطباء ).

بغنج. [ ] ( ع اِ )فروشندگانی که تعارف بسیار کنند و در برابر قیمت پیشنهاد شده مدتها مقاومت میکنند. ( از دزی ج 1 ص 101 ).

بغنج . [ ] (ع اِ)فروشندگانی که تعارف بسیار کنند و در برابر قیمت پیشنهاد شده مدتها مقاومت میکنند. (از دزی ج 1 ص 101).


بغنج . [ ب ُ غ ُ ] (اِ) تخم گشنیز. (ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: