کلمه جو
صفحه اصلی

تملس

لغت نامه دهخدا

تملس. [ ت َ م َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) فوت کردن. || گذاشتن ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). بیرون شدن از میان قوم. ( از اقرب الموارد ). || نسو شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). تابان و نرم گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). یقال : ملسه فتملس. ( اقرب الموارد ). رجوع به تملیس شود. || بازگشتن از کاری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تملص شود. || هوشیار شدن از مستی شراب. ( از اقرب الموارد ).

دانشنامه عمومی

تملس (به آلمانی: Temmels) یک شهر در آلمان است که در تریر-زاربورگ واقع شده است. تملس ۶۴۹ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان


کلمات دیگر: