کلمه جو
صفحه اصلی

بزقنج

لغت نامه دهخدا

بزقنج. [ ب ُ ق ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان ابقورات بخش حومه شهرستان بیرجند. سکنه 690 تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات ، زعفران و عناب و شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی است. از کلاته عبداﷲ میتوان ماشین برد. مزرعه ده نوک ، تزوک ، تک لون جزء این ده است. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 9 ).

دانشنامه عمومی

بزقنج روستایی است در دهستان القورات از توابع بخش مرکزی شهرستان بیرجند، واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۱۸۵ نفر (۵۷ خانوار) بوده است.


کلمات دیگر: