کلمه جو
صفحه اصلی

بزج

لغت نامه دهخدا

بزج . [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان وسط بخش طالقان شهرستان تهران . سکنه 416 تن . آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات و لبنیات و عسل است . شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه و جاجیم و گلیم بافی . راه آن مالرو. (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 1).


بزج . [ ب َ ] (ع مص ) فخر نمودن . || برانگیختن کسی را بر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).


بزج. [ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان وسط بخش طالقان شهرستان تهران. سکنه 416 تن. آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات و لبنیات و عسل است. شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه و جاجیم و گلیم بافی. راه آن مالرو. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 1 ).

بزج. [ ب َ ] ( ع مص ) فخر نمودن. || برانگیختن کسی را بر کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

دانشنامه عمومی

مختصات: ۳۶°۱۲′۴۰″ شمالی ۵۰°۴۸′۴۱″ شرقی / ۳۶٫۲۱۱۱۱°شمالی ۵۰٫۸۱۱۳۹°شرقی / 36.21111; 50.81139
بـِزَج روستایی است در بخش میان طالقان و یکی از مرتفع ترین روستاهای طالقان می باشد که در جوار دره شلبان بزج و آبشار شله بن واقع است. روستای بزج با روستاهای سگران و نویزک همسایه می باشد.
غاری به درازای ۲۵ متر به نام غار بزج در نزدیکی این روستا وجود دارد.
بیشتر مردم این روستا دامدار، کشاورز و فرهنگی می باشند و به زبان باستانی تاتی تکلم می کنند.


کلمات دیگر: