کلمه جو
صفحه اصلی

قرقسان

لغت نامه دهخدا

قرقسان. [ ق ِ ق ِ ] ( اِخ ) شهری است. ( منتهی الارب ). رجوع به قَرْقَسان و قرقسا شود.

قرقسان. [ ق َ ق َ ] ( اِخ ) جایی است. ( معجم البلدان ). شهری است کنار فرات و خابور در نزدیکی رقه ، و آن قرقیسیا است. ( لباب الانساب ). رجوع به قرقیسیا شود.

قرقسان . [ ق َ ق َ ] (اِخ ) جایی است . (معجم البلدان ). شهری است کنار فرات و خابور در نزدیکی رقه ، و آن قرقیسیا است . (لباب الانساب ). رجوع به قرقیسیا شود.


قرقسان . [ ق ِ ق ِ ] (اِخ ) شهری است . (منتهی الارب ). رجوع به قَرْقَسان و قرقسا شود.



کلمات دیگر: