کلمه جو
صفحه اصلی

عصله

لغت نامه دهخدا

( عصلة ) عصلة. [ ع َ ص َ ل َ ] ( ع اِ ) یکی عَصَل. ( منتهی الارب ). واحد عصل ، یعنی یک درخت دفلی. ( از اقرب الموارد ). رجوع به عَصَل شود.

عصلة. [ع َ ص ِ ل َ ] ( ع ص ) شجرة عصلة؛ درخت کژ. ( منتهی الارب ). مؤنث عَصِل ، یعنی اسبی که دچار عَصَل است. ج ، عِصال و عُصل. ( از اقرب الموارد ). رجوع به عَصِل شود.

عصلة. [ ع َ ص َ ل َ ] (ع اِ) یکی عَصَل . (منتهی الارب ). واحد عصل ، یعنی یک درخت دفلی . (از اقرب الموارد). رجوع به عَصَل شود.


عصلة. [ع َ ص ِ ل َ ] (ع ص ) شجرة عصلة؛ درخت کژ. (منتهی الارب ). مؤنث عَصِل ، یعنی اسبی که دچار عَصَل است . ج ، عِصال و عُصل . (از اقرب الموارد). رجوع به عَصِل شود.



کلمات دیگر: