کلمه جو
صفحه اصلی

عصال

لغت نامه دهخدا

عصال. [ ع َص ْ صا ] ( ع ص ) بغایت و بسیار خمنده و کج کننده. ( ناظم الاطباء ).

عصال. [ ع ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ أعصَل. ( منتهی الارب ). رجوع به اعصل شود. || ج ِعَصَل. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به عصل شود. || کج ، و تیر کج. ( منتهی الارب ). || ( اِخ ) نام جایگاهی است. ( از منتهی الارب ).

عصال . [ ع َص ْ صا ] (ع ص ) بغایت و بسیار خمنده و کج کننده . (ناظم الاطباء).


عصال . [ ع ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ أعصَل . (منتهی الارب ). رجوع به اعصل شود. || ج ِعَصَل . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به عصل شود. || کج ، و تیر کج . (منتهی الارب ). || (اِخ ) نام جایگاهی است . (از منتهی الارب ).



کلمات دیگر: