کتاع . [ ک ُ ] (ع اِ) کتیع. (منتهی الارب ). ما بالدار کتاع ؛ نیست در خانه کسی . (ناظم الاطباء). رجوع به کتیع شود.
کتاع
لغت نامه دهخدا
کتاع . [ ک ِ ] (ع اِ) ج ِ کَتعَه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به کتعه شود.
کتاع. [ ک ِ ] ( ع اِ ) ج ِ کَتعَه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به کتعه شود.
کتاع. [ ک ُ ] ( ع اِ ) کتیع. ( منتهی الارب ). ما بالدار کتاع ؛ نیست در خانه کسی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کتیع شود.
کتاع. [ ک ُ ] ( ع اِ ) کتیع. ( منتهی الارب ). ما بالدار کتاع ؛ نیست در خانه کسی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کتیع شود.
کلمات دیگر: