کلمه جو
صفحه اصلی

جواثی

لغت نامه دهخدا

جواثی. [ ج ُ ثا ] ( اِخ ) قلعه ایست در بحرین. ( مجمع الامثال میدانی ). رجوع به جواثا و جواثاء شود.

جواثی. [ ج ُ ثا ] ( اِخ ) ( یوم... ) روزی است تاریخی که در آن برای طایفه اَزْد وقعه ای اتفاق افتاد. رجوع به مجمع الامثال میدانی شود.

جواثی . [ ج ُ ثا ] (اِخ ) (یوم ...) روزی است تاریخی که در آن برای طایفه ٔ اَزْد وقعه ای اتفاق افتاد. رجوع به مجمع الامثال میدانی شود.


جواثی . [ ج ُ ثا ] (اِخ ) قلعه ایست در بحرین . (مجمع الامثال میدانی ). رجوع به جواثا و جواثاء شود.



کلمات دیگر: