خشیشی. [ خ َ ] ( اِ ) نوعی از پارچه پوشیدنی باشد. ( برهان قاطع ) :
بجان خشیشی سنجاب ما طلب دارد
یکی که باشدش از گرم و سرد دهر خبر.
زان خط بهیچ کاغذ و دفتر نوشته اند.
بمثال ستارگان سماء.
خشیشی. [ خ ُ ش َ شی ] ( ص نسبی ) منسوب به خشیش که نام اجدادی است. ( از انساب سمعانی ).
بجان خشیشی سنجاب ما طلب دارد
یکی که باشدش از گرم و سرد دهر خبر.
نظام قاری.
بنگر خط غبار خشیشی که صفحه ای زان خط بهیچ کاغذ و دفتر نوشته اند.
نظام قاری.
گاه همچون خشیشی مواج بمثال ستارگان سماء.
نظام قاری.
خشیشی. [ خ ُ ش َ شی ] ( ص نسبی ) منسوب به خشیش که نام اجدادی است. ( از انساب سمعانی ).