کلمه جو
صفحه اصلی

جهراء

لغت نامه دهخدا

جهراء. [ ج َ ] ( ع ص ، اِ ) مؤنث اجهر. زن دیداری تمام خلقت و احوال دیداری. || آنکه در آفتاب دیدن نتواند. ( منتهی الارب ). || چشم که حدقه وی بیرون رو باشداز خانه. ( منتهی الارب ) ( ذیل اقرب الموارد ). || اسب که غره وی همه روی او را گرفته باشد. ( منتهی الارب ). || پشته هموار و پهناور. ( ذیل اقرب الموارد ). || زمین هموار که در آن درخت و پشته نباشد. || جماعت. || بزرگان قبیله. ( منتهی الارب ) ( ذیل اقرب الموارد ).

جهراء. [ ج ُ هََ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ جهیر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به جهیر شود.

جهراء. [ ج َ ] (ع ص ، اِ) مؤنث اجهر. زن دیداری تمام خلقت و احوال دیداری . || آنکه در آفتاب دیدن نتواند. (منتهی الارب ). || چشم که حدقه ٔ وی بیرون رو باشداز خانه . (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). || اسب که غره ٔ وی همه ٔ روی او را گرفته باشد. (منتهی الارب ). || پشته ٔ هموار و پهناور. (ذیل اقرب الموارد). || زمین هموار که در آن درخت و پشته نباشد. || جماعت . || بزرگان قبیله . (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد).


جهراء. [ ج ُ هََ ] (ع ص ، اِ) ج ِ جهیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جهیر شود.



کلمات دیگر: