کلمه جو
صفحه اصلی

جوازان

لغت نامه دهخدا

جوازان . [ ج ُ ] (اِ) جواز. هاون چوبین . (برهان ) (آنندراج ) (غیاث ). رجوع به جُواز شود. || ظرفی که در آن شیره ٔ انگور و روغن کشند. (آنندراج ). رجوع به جُواز شود.


جوازان . [ ج ُ ] (مص ) در عربی ، نجات یافتن . || روان شدن . || آب دادن ستور و کشتزار. || (اِ) دستک راه . (برهان ). در عربی جوازان به این معناهایی که در برهان است نیامده . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به جُواز شود.


جوازان. [ ج ُ ] ( اِ ) جواز. هاون چوبین. ( برهان ) ( آنندراج ) ( غیاث ). رجوع به جُواز شود. || ظرفی که در آن شیره انگور و روغن کشند. ( آنندراج ). رجوع به جُواز شود.

جوازان. [ ج ُ ] ( مص ) در عربی ، نجات یافتن. || روان شدن. || آب دادن ستور و کشتزار. || ( اِ ) دستک راه. ( برهان ). در عربی جوازان به این معناهایی که در برهان است نیامده. ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به جُواز شود.


کلمات دیگر: