کلمه جو
صفحه اصلی

تقره

لغت نامه دهخدا

تقرة. [ ت َ رَ ] (ع اِ) تاقره . رجوع به تاقره و دزی ج 1 ص 149 شود.


( تقرة ) تقرة. [ ت َ ق ِ رَ ] ( ع اِ ) تقره. زیره رومی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). به لغت بربر زیره رومی را گویند و آنرا به فارسی نانخواه و کردیا خوانند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( از انجمن آرا ). || گشنیز. || دیگ افزار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

تقرة. [ ت َ رَ ] ( ع اِ ) تاقره. رجوع به تاقره و دزی ج 1 ص 149 شود.

تقرة. [ ت َ ق ِ رَ ] (ع اِ) تقره . زیره ٔ رومی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به لغت بربر زیره ٔ رومی را گویند و آنرا به فارسی نانخواه و کردیا خوانند. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا). || گشنیز. || دیگ افزار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).


پیشنهاد کاربران

در گویش اقلید فارس به معنی محل تقسیم آب


کلمات دیگر: