نیکی کننده
مسدی
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مسدی. [ م ُ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از اسداء. نیکی کننده. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اسداء شود.
مسدی. [ م ُ دا ] ( ع ص ) نعت مفعولی از اسداء. || جامه خوش بافت. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به اسداء شود.
مسدی. [ م ُ س َدْ دی ] ( ع ص ) نعت فاعلی از تسدیة. نیکی کننده. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تسدیة شود.
مسدی. [ م ُ س َدْ دا ] ( ع ص ) نعت مفعولی از تسدیة. || جامه خوش بافت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تسدیة شود.
مسدی. [ م ُ دا ] ( ع ص ) نعت مفعولی از اسداء. || جامه خوش بافت. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به اسداء شود.
مسدی. [ م ُ س َدْ دی ] ( ع ص ) نعت فاعلی از تسدیة. نیکی کننده. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تسدیة شود.
مسدی. [ م ُ س َدْ دا ] ( ع ص ) نعت مفعولی از تسدیة. || جامه خوش بافت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تسدیة شود.
مسدی . [ م ُ ] (ع ص ) نعت فاعلی از اسداء. نیکی کننده . (از اقرب الموارد). و رجوع به اسداء شود.
مسدی . [ م ُ دا ] (ع ص ) نعت مفعولی از اسداء. || جامه ٔ خوش بافت . (ناظم الاطباء). و رجوع به اسداء شود.
مسدی . [ م ُ س َدْ دا ] (ع ص ) نعت مفعولی از تسدیة. || جامه ٔ خوش بافت . (ناظم الاطباء). رجوع به تسدیة شود.
مسدی . [ م ُ س َدْ دی ] (ع ص ) نعت فاعلی از تسدیة. نیکی کننده . (از اقرب الموارد). و رجوع به تسدیة شود.
کلمات دیگر: