توشه خواستن . طلب توشه و زاد کردن .
توشه جستن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
توشه جستن. [ ش َ / ش ِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) توشه خواستن. طلب توشه و زاد کردن :
از او توشه جست آن زمان شهریار
بدو گفت سالار، کای نامدار.
از او توشه جست آن زمان شهریار
بدو گفت سالار، کای نامدار.
فردوسی.
کلمات دیگر: