چابک کننده و به نشاط آورنده
مسعل
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مسعل. [ م َ ع َ ] ( ع اِ ) حلق. ( منتهی الارب ). حلق ،و یا محل سعال و سرفه در حلق. ( از اقرب الموارد ).
مسعل. [ م ُع ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از اسعال. چابک کننده و به نشاطآورنده. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اسعال شود.
مسعل. [ م ُع ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از اسعال. چابک کننده و به نشاطآورنده. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اسعال شود.
مسعل . [ م َ ع َ ] (ع اِ) حلق . (منتهی الارب ). حلق ،و یا محل سعال و سرفه در حلق . (از اقرب الموارد).
مسعل . [ م ُع ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از اسعال . چابک کننده و به نشاطآورنده . (از اقرب الموارد). و رجوع به اسعال شود.
کلمات دیگر: