کلمه جو
صفحه اصلی

استیراب

لغت نامه دهخدا

استیراب. [ اِ ] ( ع مص ) استئراب. وامدار گشتن. قرضدار گردیدن. مدیون شدن. ( منتهی الارب ): اِستأرَب َ؛ استدان. ( قطر المحیط ). || مداجاة. مدارا کردن. || مغالطه. ( از قطر المحیط ).

استئراب. [ اِ ت ِءْ ] ( ع مص ) رجوع به استیراب شود.


کلمات دیگر: