در یکدیگر فرو رفتن
بهم اندر شدن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بهم اندر شدن. [ ب ِ هََ اَ دَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در یکدیگر فرورفتن :
چندان بزند نیزه که نیزه بخروشد
بندش بهم اندر شود از بس که بکوشد.
چندان بزند نیزه که نیزه بخروشد
بندش بهم اندر شود از بس که بکوشد.
منوچهری.
کلمات دیگر: