کلمه جو
صفحه اصلی

توزون

لغت نامه دهخدا

توزون. ( اِخ ) ابراهیم بن احمدبن محمد الطبری ، معروف به توزون. ادب را از ابی عمرالزاهد فراگرفت و در فنون ادب براعت یافت و به بغداد می زیست و دیوان ابونواس را گرد کرد و به جمادی الاولی سال 355هَ. ق. درگذشت. رجوع به روضات الجنات ج 1 ص 209 س 31 شود. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).

توزون. ( اِخ ) از امرای ترک و امیرالامرای بغداد که المتقی لﷲ خلیفه را میل کشید و عبداﷲبن المکتفی را به خلافت رسانید. رجوع به تاریخ الخلفاء چ مصر ص 262 و خاندان نوبختی چ اقبال ص 245 شود.

توزون . (اِخ ) ابراهیم بن احمدبن محمد الطبری ، معروف به توزون . ادب را از ابی عمرالزاهد فراگرفت و در فنون ادب براعت یافت و به بغداد می زیست و دیوان ابونواس را گرد کرد و به جمادی الاولی سال 355هَ . ق . درگذشت . رجوع به روضات الجنات ج 1 ص 209 س 31 شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).


توزون . (اِخ ) از امرای ترک و امیرالامرای بغداد که المتقی لﷲ خلیفه را میل کشید و عبداﷲبن المکتفی را به خلافت رسانید. رجوع به تاریخ الخلفاء چ مصر ص 262 و خاندان نوبختی چ اقبال ص 245 شود.



کلمات دیگر: