کلمه جو
صفحه اصلی

توجه نمودن


برابر پارسی : نگریستن، پروا داشتن

لغت نامه دهخدا

توجه نمودن. [ ت َ وَج ْ ج ُه ْ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ] ( مص مرکب ) ملاطفت کردن. نوازش نمودن. ( ناظم الاطباء ). توجه کردن. || روی نهادن به... روی کردن به... روی بسوی چیزی یا کسی کردن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به توجه و دیگر ترکیبهای آن شود.


کلمات دیگر: