کلمه جو
صفحه اصلی

مریض کردن


مترادف مریض کردن : بیمار کردن، ناخوش کردن

متضاد مریض کردن : شفا دادن، معالجه کردن

فارسی به انگلیسی

sicken

مترادف و متضاد

indispose (فعل)
ناجور کردن، بی میل کردن، نامناسب کردن، مریض کردن، بیمار ساختن، اماده ساختن

sicken (فعل)
مریض شدن، مریض کردن، بیمار کردن، ناخوش کردن

بیمار کردن، ناخوش کردن ≠ شفا دادن، معالجه کردن



کلمات دیگر: