راهبرد جبرانی (به انگلیسی: Offset strategy) اصطلاحی در نظام دفاعی ایالات متحده آمریکا است مبنی بر اینکه آمریکا به جای تقویت توانمندی های دفاعی-نظامی خود در حوزه هایی که رقیب/حریف/دشمن این کشور دارای توانمندی های نسبی است، باید به سمت آن دسته از ابزاری برود که سرمایه گذاری در آن ها باعث تغییر صحنه رقابتی به سود آمریکا شود. از دهه ۱۹۵۰ میلادی، ایالات متحده آمریکا دو نسل از راهبردهای کلان در حوزه دفاعی تحت عنوان راهبرد جبرانی را پشت سر گذاشته است و در حال حاضر ساختار دفاعی کشور را برای ورود و تکمیل راهبرد جبرانی سوم آماده می کند.
بازنگری چهارساله دفاعی
راهبرد امنیت ملی آمریکا
نخستین راهبرد جبرانی آمریکا مربوط به دهه ۱۹۵۰ میلادی و در اثنای تقابل این کشور با شوروی در جنگ سرد است. در آن زمان، این دیدگاه در سطح حاکمیت آمریکا به وجود آمد که تنها عامل تضعیف پیمان ورشو (بلوک شرق) برتری آمریکا در حوزه سلاح های هسته ای است. این استراتژی ضمن تغییر نگرش ها از سلاح های متعارف به سلاح های هسته ای و تبدیل آمریکا به یک بازیگر برخوردار از مزیت غیرمتقارن نسبت به شوروی، زمینه ساز بازدارندگی این کشور را فراهم آورد.
دومین راهبرد جبرانی آمریکا مربوط به دهه ۱۹۸۰ میلادی است؛ دوره ای که شوروی نیز در حوزه تسلیحات هسته ای هم تراز با آمریکا شده بود؛ لذا، الزامات راهبردی ایجاب می کرد که آمریکا استراتژی جبرانی دوم را اتخاذ نماید. در این استراتژی که تقریباً تا اوایل دهه جاری استمرار داشته است، تنوع، پیچیدگی و دقت تسلیحات در دستورکار آمریکا قرار گرفت تا بتواند برتری کیفی خود نسبت به رقبا/حریفان/دشمنان را حفظ نماید. انواع هواپیماهای بدون سرنشین (پهپاد)، جنگنده های رادار گریز، موشک های قاره پیما و نظایر آن در کنار به روزرسانی و دقیق تر کردن آن ها مصداق های بارز استراتژی جبرانی دوم آمریکا به منظور برتری دفاعی-نظامی در قالب تسلیحات متعارف نسبت به قدرت های متخاصم بوده است.
تحقق موفقیت آمیز راهبردهای جبرانی آمریکا به منزله تضعیف توانمندی بالفعل طرف مقابل بوده و متعاقباً هزینه های عکس العمل و واکنش رقیب/حریف/دشمن نسبت به تحرکات آمریکا را افزایش می دهد. یگانه عامل تأثیرگذار در برتری دفاعی-نظامی آمریکا علیه رقبا/حریفان/دشمنان در طول اجرای سه راهبرد جبرانی از دهه ۱۹۵۰ تا به امروز، برخورداری و بهره مندی از مؤلفه فناوری بوده است.
بازنگری چهارساله دفاعی
راهبرد امنیت ملی آمریکا
نخستین راهبرد جبرانی آمریکا مربوط به دهه ۱۹۵۰ میلادی و در اثنای تقابل این کشور با شوروی در جنگ سرد است. در آن زمان، این دیدگاه در سطح حاکمیت آمریکا به وجود آمد که تنها عامل تضعیف پیمان ورشو (بلوک شرق) برتری آمریکا در حوزه سلاح های هسته ای است. این استراتژی ضمن تغییر نگرش ها از سلاح های متعارف به سلاح های هسته ای و تبدیل آمریکا به یک بازیگر برخوردار از مزیت غیرمتقارن نسبت به شوروی، زمینه ساز بازدارندگی این کشور را فراهم آورد.
دومین راهبرد جبرانی آمریکا مربوط به دهه ۱۹۸۰ میلادی است؛ دوره ای که شوروی نیز در حوزه تسلیحات هسته ای هم تراز با آمریکا شده بود؛ لذا، الزامات راهبردی ایجاب می کرد که آمریکا استراتژی جبرانی دوم را اتخاذ نماید. در این استراتژی که تقریباً تا اوایل دهه جاری استمرار داشته است، تنوع، پیچیدگی و دقت تسلیحات در دستورکار آمریکا قرار گرفت تا بتواند برتری کیفی خود نسبت به رقبا/حریفان/دشمنان را حفظ نماید. انواع هواپیماهای بدون سرنشین (پهپاد)، جنگنده های رادار گریز، موشک های قاره پیما و نظایر آن در کنار به روزرسانی و دقیق تر کردن آن ها مصداق های بارز استراتژی جبرانی دوم آمریکا به منظور برتری دفاعی-نظامی در قالب تسلیحات متعارف نسبت به قدرت های متخاصم بوده است.
تحقق موفقیت آمیز راهبردهای جبرانی آمریکا به منزله تضعیف توانمندی بالفعل طرف مقابل بوده و متعاقباً هزینه های عکس العمل و واکنش رقیب/حریف/دشمن نسبت به تحرکات آمریکا را افزایش می دهد. یگانه عامل تأثیرگذار در برتری دفاعی-نظامی آمریکا علیه رقبا/حریفان/دشمنان در طول اجرای سه راهبرد جبرانی از دهه ۱۹۵۰ تا به امروز، برخورداری و بهره مندی از مؤلفه فناوری بوده است.
wiki: راهبرد جبرانی