کلمه جو
صفحه اصلی

ارثد

لغت نامه دهخدا

ارثد. [اَ ث َ ] (اِخ ) نام وادییست بین مکه و مدینه در وادی الابواء: و فی قصة لمعاویة رواها جابر فی یوم بدر: قال فاین مقیلک قال بالهضبات من ارثد. و قال الشاعر:
محل أولی الخیمات من بطن ارثداً.
و کثیر گوید:
و ان شفائی نظرة ان نظرتها
الی ثافل یوماً و خلفی شنائک
و ان تبرز الخیمات من بطن ارثد
لنا و جبال المرختین الدکادک .
رجوع به معجم البلدان شود.


ارثد. [ اَ ث َ ] ( ع اِ ) درختی است. ( مهذب الاسماء ). نام بیخی است که تخم آنرا فلفل برّی و حب الفقد خوانند و نبات آنرا پنج انگشت و ذوخمسة اوراق گویند. ( آنندراج ). اثلق است و گفته شود.( اختیارات بدیعی ). رجوع به اثلق و فلفل بری ش-ود.

ارثد. [اَ ث َ ] ( اِخ ) نام وادییست بین مکه و مدینه در وادی الابواء: و فی قصة لمعاویة رواها جابر فی یوم بدر: قال فاین مقیلک قال بالهضبات من ارثد. و قال الشاعر:
محل أولی الخیمات من بطن ارثداً.
و کثیر گوید:
و ان شفائی نظرة ان نظرتها
الی ثافل یوماً و خلفی شنائک
و ان تبرز الخیمات من بطن ارثد
لنا و جبال المرختین الدکادک.
رجوع به معجم البلدان شود.

ارثد. [ اَ ث َ ] (ع اِ) درختی است . (مهذب الاسماء). نام بیخی است که تخم آنرا فلفل برّی و حب الفقد خوانند و نبات آنرا پنج انگشت و ذوخمسة اوراق گویند. (آنندراج ). اثلق است و گفته شود.(اختیارات بدیعی ). رجوع به اثلق و فلفل بری ش-ود.



کلمات دیگر: