۱- ( اسم ) نوازش : از نواز شاه آن زار حنیذ در تن خود غیرجان جانی ندید( ندید ). ( مثنوی .نیک.۲ ) ۵۴۱:۶- ( اسم ) در ترکیب بمعنی نوازنده آید: بندهنوازکوچک نوازگوش نوازمهمان نواز.
نواز
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
نواز. [ ن َ ] ( اِمص ) حاصل مصدر نواختن است. ( یادداشت مؤلف ). نوازش. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). نواختن. ( اوبهی ) ( برهان قاطع ). دلجوئی. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). تسلی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نوازش و نواختن شود :
ز کهتر پرستش ز مهتر نواز
بداندیش را داشتن در گداز.
نواز و خلعت و تشریف شاه کامروا.
تا جهانی ز تو افتاد در اقبال و نواز.
ازبرای تو کنم نز پی تشریف و نواز.
به صورت مزید مؤخر در این ترکیبات :
- آشنانواز. بنده نواز. بیگانه نواز. دردمندنواز. دشمن نواز. دوست نواز. دیوانه نواز. رعیت نواز. زیردست نواز.ستمکش نواز. سفله نواز. صاحب نواز. عاجزنواز. عاشق نواز. غریب نواز. غمگین نواز. غمین نواز. کهترنواز. مردم نواز. مسکین نواز. مهمان نواز. ناتوان نواز. ناتوانانواز. ناکس نواز. ولی نواز. یتیم نواز. رجوع به هر یک از این ترکیب ها در ردیف خود شود.
|| آنکه خوشایند می گوید. ( ناظم الاطباء ). رجوع به معنی قبلی شود. || تسلی بخش. آرامش بخش. لذت بخش. نوازش کننده.
به صورت مزید مؤخر در این ترکیبات استعمال شده است :
- جان نواز. خاطرنواز. دل نواز. دیده نواز. روح نواز. گوش نواز. رجوع به هر یک از این ترکیب ها در ردیف خود شود.
|| نوازنده. زننده. که آلت طرب را به صدا درآورد و بنوازد.
به صورت مزید مؤخر بدین معنی در پی اسم آلات طرب آید:
- بریشم نواز . تنبک نواز. چنگ نواز. دف نواز. رودنواز. عودنواز. کاسه نواز. نای نواز. نی نواز. رجوع به هر یک ازاین ترکیب ها در ردیف خود شود.
به صورت مزید مؤخر به دنبال صفت آید برای توصیف طرز نواختن آلات طرب :
- ترنواز. ( از آنندراج ). چابک نواز. خوش نواز. شیرین نواز. نرم نواز.
|| سراینده. سرای.
- دستان نواز ؛ دستان سرا :
شد آگاه دانای دستان نواز
به دستان بر او داشت پوشیده راز.
ز کهتر پرستش ز مهتر نواز
بداندیش را داشتن در گداز.
فردوسی.
خجسته بادت و فرخنده و مبارک بادنواز و خلعت و تشریف شاه کامروا.
مسعودسعد.
اینت اقبال که بازآمدی اندر اقبال تا جهانی ز تو افتاد در اقبال و نواز.
انوری.
نیست بررای تو پوشیده که من خدمت توازبرای تو کنم نز پی تشریف و نواز.
انوری.
|| ( نف ) نوازنده. نوازشگر. نوازش کننده. که مهربان است وتفقد می کند. پرورنده. برکشنده. دوستدار.به صورت مزید مؤخر در این ترکیبات :
- آشنانواز. بنده نواز. بیگانه نواز. دردمندنواز. دشمن نواز. دوست نواز. دیوانه نواز. رعیت نواز. زیردست نواز.ستمکش نواز. سفله نواز. صاحب نواز. عاجزنواز. عاشق نواز. غریب نواز. غمگین نواز. غمین نواز. کهترنواز. مردم نواز. مسکین نواز. مهمان نواز. ناتوان نواز. ناتوانانواز. ناکس نواز. ولی نواز. یتیم نواز. رجوع به هر یک از این ترکیب ها در ردیف خود شود.
|| آنکه خوشایند می گوید. ( ناظم الاطباء ). رجوع به معنی قبلی شود. || تسلی بخش. آرامش بخش. لذت بخش. نوازش کننده.
به صورت مزید مؤخر در این ترکیبات استعمال شده است :
- جان نواز. خاطرنواز. دل نواز. دیده نواز. روح نواز. گوش نواز. رجوع به هر یک از این ترکیب ها در ردیف خود شود.
|| نوازنده. زننده. که آلت طرب را به صدا درآورد و بنوازد.
به صورت مزید مؤخر بدین معنی در پی اسم آلات طرب آید:
- بریشم نواز . تنبک نواز. چنگ نواز. دف نواز. رودنواز. عودنواز. کاسه نواز. نای نواز. نی نواز. رجوع به هر یک ازاین ترکیب ها در ردیف خود شود.
به صورت مزید مؤخر به دنبال صفت آید برای توصیف طرز نواختن آلات طرب :
- ترنواز. ( از آنندراج ). چابک نواز. خوش نواز. شیرین نواز. نرم نواز.
|| سراینده. سرای.
- دستان نواز ؛ دستان سرا :
شد آگاه دانای دستان نواز
به دستان بر او داشت پوشیده راز.
نظامی.
فرهنگ عمید
۱. = نواختن
۲. نوازنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دلنواز، مهمان نواز.
۳. آرامش بخش (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): روح نواز.
۴. کسی که ساز موسیقی را به صدا درمی آورد، نوازنده، زننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دف نواز، نی نواز.
۵. سراینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دستان نواز.
۶. (اسم مصدر ) [قدیمی] دلجویی.
۲. نوازنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دلنواز، مهمان نواز.
۳. آرامش بخش (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): روح نواز.
۴. کسی که ساز موسیقی را به صدا درمی آورد، نوازنده، زننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دف نواز، نی نواز.
۵. سراینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دستان نواز.
۶. (اسم مصدر ) [قدیمی] دلجویی.
پیشنهاد کاربران
نواز : تسلی بخش. آرامش بخش. لذت بخش.
من اسم خودم نواز است نواز یعنی نوازشگر
کلمات دیگر: