پیش بستن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) جلو گرفتن. در برابر مانع و سد پدید آوردن. راه گرفتن بر :
بکوشش توان دجله را پیش بست
نشاید زبان بداندیش بست.
چو سیلاب شد پیش بستن چه سود.
بکوشش توان دجله را پیش بست
نشاید زبان بداندیش بست.
سعدی.
تواول نبستی که سرچشمه بودچو سیلاب شد پیش بستن چه سود.
سعدی.
|| بستن و مسدود کردن قبل از دیگری. تقدم و سبقت در انسداد.