کلمه جو
صفحه اصلی

احوس

لغت نامه دهخدا

احوس . [اَ وَ ] (ع ص ) دلاور. بهادر. دلیر. آنکه از هیچکس نترسد. شجاع . بی خوف . ج ، حوس . || (اِ) گرگ .


احوس. [اَ وَ ] ( ع ص ) دلاور. بهادر. دلیر. آنکه از هیچکس نترسد. شجاع. بی خوف. ج ، حوس. || ( اِ ) گرگ.

احوس. [ اَ وَ ] ( اِخ ) محلی است در بلاد مزینه با نخل و زراعت بسیار. ( مراصدالاطلاع ).

احوس . [ اَ وَ ] (اِخ ) محلی است در بلاد مزینه با نخل و زراعت بسیار. (مراصدالاطلاع ).



کلمات دیگر: