هیئت پر شدن . هیئت امتلائ و گویند یا زحمت امتلای طعام و سیری .
ملاه
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
ملاه. [ م َ ] ( اِ ) گیاهی که از آن حصیر سازند و دوخ نیز گویند. ( ناظم الاطباء ).
ملاة. [ م َ ] (ع اِ) دشت سنگریزه و سراب ناک . ج ، مَلا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). دشت سنگریزه ناک و سراب ناک . (ناظم الاطباء).
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مَلَئِهِ: جمعیت عظیم و متفقش - اشراف و بزرگان قومش -درباریانش (کلمه ملا به معنای جماعتی از مردم است که بر یک نظریه اتفاق کردهاند و اگر چنین جمعیتی را ملا نامیدند برای این است که عظمت و ابهتشان چشم بیننده را پر میکند از طرفی کلمه ملأ به معنای اشراف و بزرگان قو...
ریشه کلمه:
مل ء (۴۰ بار)
ه (۳۵۷۶ بار)
ریشه کلمه:
مل ء (۴۰ بار)
ه (۳۵۷۶ بار)
wikialkb: مَلَأَه
کلمات دیگر: