کلمه جو
صفحه اصلی

اکح

لغت نامه دهخدا

( آکح ) آکح. [ ک َ ] ( اِ ) جلاب را گویند و آن داروئی باشد جوشانیده و صاف کرده شده. ( برهان ).خلاب باشد یعنی لای سیاه. ( نسخه لغتی خطی ). و گمان میکنم این کلمه چنانکه آکَحج بمعنی جلاب ( برهان ) و آکَخ نیز به معنی جلاب ( برهان ) و اکحج به همین معنی و آکخج بمعنی مزبور ( جهانگیری ) و صور دیگری که فرهنگ نویسان ضبط کرده اند همه مصحف کلمه آکج به معنی قلاب مخصوص باشد. و قلاب را گاهی جُلاب و گاهی خلاب خوانده اند.
اکح. [ اِک ِ ] ( اِ ) خلاب باشد یعنی لای سیاه. ( لغت فرس اسدی نسخه کتابخانه مدرسه سپهسالار ). اما این ضبط حتماً غلط است و آکج اصل آن است به معنی قلاب یعنی آهن سرکج. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به اکحج و اکج و آکج شود.

اکح . [ اِک ِ ] (اِ) خلاب باشد یعنی لای سیاه . (لغت فرس اسدی نسخه کتابخانه ٔ مدرسه ٔ سپهسالار). اما این ضبط حتماً غلط است و آکج اصل آن است به معنی قلاب یعنی آهن سرکج . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به اکحج و اکج و آکج شود.



کلمات دیگر: