پاره از گله شتران یا شتر گله از پنجاه تا صد و یا از پنجاه تا شصت و هفتاد گروهی از شتران و گویند گله بزرگ از آنها
عکره
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
عکرة. [ ع َ رَ ] (ع اِ) اسم المرة است مصدر عکر را. (از اقرب الموارد). رجوع به عکر شود. || حمله . (منتهی الارب ). حمله و یورش . (ناظم الاطباء). حمله پس از فرار. (از اقرب الموارد).
( عکرة ) عکرة. [ ع َ رَ ] ( ع اِ ) اسم المرة است مصدر عکر را. ( از اقرب الموارد ). رجوع به عکر شود. || حمله. ( منتهی الارب ). حمله و یورش. ( ناظم الاطباء ). حمله پس از فرار. ( از اقرب الموارد ).
عکرة. [ ع َ ک َ رَ ] ( ع اِ ) پاره ای از گله شتران ، یا شتر گله از پنجاه تا صد، و یا از پنجاه تا شصت و هفتاد. ( ازمنتهی الارب ). گروهی از شتران ، و گویند گله بزرگ از آنها. ( از اقرب الموارد ). || بن زبان. ج ، عَکَر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || وقعوا فی عکرة؛ در اختلاط امر. ( از اقرب الموارد ).
عکرة. [ ع َ ک َ رَ ] ( ع اِ ) پاره ای از گله شتران ، یا شتر گله از پنجاه تا صد، و یا از پنجاه تا شصت و هفتاد. ( ازمنتهی الارب ). گروهی از شتران ، و گویند گله بزرگ از آنها. ( از اقرب الموارد ). || بن زبان. ج ، عَکَر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || وقعوا فی عکرة؛ در اختلاط امر. ( از اقرب الموارد ).
عکرة. [ ع َ ک َ رَ ] (ع اِ) پاره ای از گله ٔ شتران ، یا شتر گله از پنجاه تا صد، و یا از پنجاه تا شصت و هفتاد. (ازمنتهی الارب ). گروهی از شتران ، و گویند گله ٔ بزرگ از آنها. (از اقرب الموارد). || بن زبان . ج ، عَکَر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || وقعوا فی عکرة؛ در اختلاط امر. (از اقرب الموارد).
کلمات دیگر: