کلمه جو
صفحه اصلی

عوعاه

لغت نامه دهخدا

( عوعاة ) عوعاة. [ ع َ ] ( ع مص ) زجر کردن گوسپند را به کلمه «عا» و نحو آن. ( از منتهی الارب ). راندن گوسپندان و زجر کردن آنها به کلمه «عا». ( از ناظم الاطباء ). «عا» گفتن. ( از اقرب الموارد ). معاعاة. رجوع به معاعاة شود. || ( اِ ) غوغاء. ( اقرب الموارد ). عوعاء. رجوع به عوعاء شود.

عوعاة. [ ع َ ] (ع مص ) زجر کردن گوسپند را به کلمه ٔ «عا» و نحو آن . (از منتهی الارب ). راندن گوسپندان و زجر کردن آنها به کلمه ٔ «عا». (از ناظم الاطباء). «عا» گفتن . (از اقرب الموارد). معاعاة. رجوع به معاعاة شود. || (اِ) غوغاء. (اقرب الموارد). عوعاء. رجوع به عوعاء شود.



کلمات دیگر: