عوقة. [ ع َ ق َ ] (اِخ ) دهی است به یمامه که بنی عدی بن حنیفه در آن سکونت دارند. (از معجم البلدان ). و رجوع به منتهی الارب شود.
عوقه
لغت نامه دهخدا
عوقة. [ ع َ وَ ق َ ] (اِخ ) محله ای است از محله های بصره . رجوع به معجم البلدان شود.
عوقة. [ ع ُ وَ ق َ ] (ع ص ) بازدارنده از حاجت ، و درنگی کننده . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بمعنی عُوَق است . (از اقرب الموارد). رجوع به عُوَق شود.
( عوقة ) عوقة. [ ع َ ق َ ] ( ع ص ) کسی که مردم را از خیر بازدارد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
عوقة. [ ع ُ وَ ق َ ] ( ع ص ) بازدارنده از حاجت ، و درنگی کننده. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). بمعنی عُوَق است. ( از اقرب الموارد ). رجوع به عُوَق شود.
عوقة. [ ع َ ق َ ] ( اِخ ) دهی است به یمامه که بنی عدی بن حنیفه در آن سکونت دارند. ( از معجم البلدان ). و رجوع به منتهی الارب شود.
عوقة. [ ع َ وَ ق َ ] ( اِخ ) محله ای است از محله های بصره. رجوع به معجم البلدان شود.
عوقة. [ ع ُ وَ ق َ ] ( ع ص ) بازدارنده از حاجت ، و درنگی کننده. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). بمعنی عُوَق است. ( از اقرب الموارد ). رجوع به عُوَق شود.
عوقة. [ ع َ ق َ ] ( اِخ ) دهی است به یمامه که بنی عدی بن حنیفه در آن سکونت دارند. ( از معجم البلدان ). و رجوع به منتهی الارب شود.
عوقة. [ ع َ وَ ق َ ] ( اِخ ) محله ای است از محله های بصره. رجوع به معجم البلدان شود.
عوقة. [ ع َ ق َ ] (ع ص ) کسی که مردم را از خیر بازدارد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات دیگر: