کلمه جو
صفحه اصلی

دمیره

لغت نامه دهخدا

دمیره. [ دَ رَ ] ( اِخ ) دو ده است به سمنودیه ، از یکی از آنهاست عبدالوهاب بن خلف و عبدالباقی بن حسن که محدثانند. ( منتهی الارب ). شهرکی است بر مشرق رود نیل ، آبادان و بانعمت و از وی جامه های کتان خیزد مرتفع و باقیمت. ( حدود العالم ). قریه بزرگیست که در ساحل نیل و راه دمیاط واقع شده است. ( از معجم البلدان ).

دمیره. [ دَ رَ ] ( اِخ ) ده بزرگیست که در ساحل رود نیل و راه دمیاط و روبروی قریه ای دیگر همنام خود شده است. ( از معجم البلدان ).

دمیره . [ دَ رَ ] (اِخ ) دو ده است به سمنودیه ، از یکی از آنهاست عبدالوهاب بن خلف و عبدالباقی بن حسن که محدثانند. (منتهی الارب ). شهرکی است بر مشرق رود نیل ، آبادان و بانعمت و از وی جامه های کتان خیزد مرتفع و باقیمت . (حدود العالم ). قریه ٔ بزرگیست که در ساحل نیل و راه دمیاط واقع شده است . (از معجم البلدان ).


دمیره . [ دَ رَ ] (اِخ ) ده بزرگیست که در ساحل رود نیل و راه دمیاط و روبروی قریه ای دیگر همنام خود شده است . (از معجم البلدان ).



کلمات دیگر: