کلمه جو
صفحه اصلی

شیرگ

لغت نامه دهخدا

شیرگ. [ رَ ] ( اِخ ) دهی است از بخش درمیان شهرستان بیرجند. سکنه آن 326 تن. آب آن از قنات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

شیرگ. [ رَ ] ( اِخ ) دهی است از بخش حومه شهرستان بیرجند. سکنه آن 132 تن. آب آن از قنات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

شیرگ. [ رَ ] ( اِخ ) دهی است از بخش درمیان شهرستان بیرجند. سکنه آن 710 تن. آب آن از قنات. صنایع دستی زنان آنجاقالیچه بافی است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

شیرگ . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش درمیان شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 710 تن . آب آن از قنات . صنایع دستی زنان آنجاقالیچه بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).


شیرگ . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش درمیان شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 326 تن . آب آن از قنات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).


شیرگ . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 132 تن . آب آن از قنات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).


دانشنامه عمومی

شیرگ یک روستا در ایران است که در دهستان فشارود واقع شده است. شیرگ ۱۰۵ نفر جمعیت دارد.


کلمات دیگر: