کلمه جو
صفحه اصلی

دمیکی

لغت نامه دهخدا

دمیکی. [ دُ ] ( ص نسبی ) منسوب به ابودمیک ، جد ابوالعباس محمد... بختری دمیکی. ( از لباب الانساب ).

دمیکی. [ دُ ] ( اِخ ) محمدبن طاهربن خالد بختری دمیکی ، معروف به ابن ابی دمیک بغدادی و مکنی به ابوالعباس. از محدثان بود و از عبیداﷲبن محمدبن عایشه و ابن المدینی و جز آن دو روایت کرد و جعفر خلدی و جز وی از او روایت دارند. او از ثقات بود و به سال 305 هَ. ق. درگذشت. ( از لباب الانساب ).

دمیکی . [ دُ ] (ص نسبی ) منسوب به ابودمیک ، جد ابوالعباس محمد... بختری دمیکی . (از لباب الانساب ).


دمیکی . [ دُ ] (اِخ ) محمدبن طاهربن خالد بختری دمیکی ، معروف به ابن ابی دمیک بغدادی و مکنی به ابوالعباس . از محدثان بود و از عبیداﷲبن محمدبن عایشه و ابن المدینی و جز آن دو روایت کرد و جعفر خلدی و جز وی از او روایت دارند. او از ثقات بود و به سال 305 هَ . ق . درگذشت . (از لباب الانساب ).



کلمات دیگر: