کلمه جو
صفحه اصلی

کنبانیه

لغت نامه دهخدا

کنبانیه. [ کَم ْ ی َ ] ( اِخ ) شهری به اسپانیا . ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). ناحیه ای است در اندلس نزدیک قرطبه. ( از قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به دزی ج 2 ص 408 و قاموس الاعلام ترکی و قنبان و کنبانی درهمین لغت نامه شود.

کنبانیه. [کَم ْ نی ی َ ] ( اِخ ) دزی در ذیل «النعال الکنبانیة» آرد: صندلهای هندی است مخصوصاً در شهر المنصوره ساخته می شد اما این نام از شهر «کمبای » ، کنبایه گرفته شده است. ( از دزی ج 2 ص 491 ). و رجوع به کنبایه شود.

کنبانیه . [ کَم ْ ی َ ] (اِخ ) شهری به اسپانیا . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ناحیه ای است در اندلس نزدیک قرطبه . (از قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به دزی ج 2 ص 408 و قاموس الاعلام ترکی و قنبان و کنبانی درهمین لغت نامه شود.


کنبانیه . [کَم ْ نی ی َ ] (اِخ ) دزی در ذیل «النعال الکنبانیة» آرد: صندلهای هندی است مخصوصاً در شهر المنصوره ساخته می شد اما این نام از شهر «کمبای » ، کنبایه گرفته شده است . (از دزی ج 2 ص 491). و رجوع به کنبایه شود.



کلمات دیگر: