عکس افکننده پرتو افکن
عکس افکن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
عکس افکن. [ ع َ اَ ک َ ] ( نف مرکب ) عکس افکننده. پرتوافکن :
بغیر طایف و کدرا ادیم گشتی پوست
چو آن سهیل شدی عکس افکن اقلیم.
بغیر طایف و کدرا ادیم گشتی پوست
چو آن سهیل شدی عکس افکن اقلیم.
سوزنی.
کلمات دیگر: