کلمه جو
صفحه اصلی

عکک

فرهنگ فارسی

جمع عکه

لغت نامه دهخدا

عکک . [ ع َ ک َ ] (اِ) به معنی عکعک است که عکه باشد؛ و آن پرنده ای است سیاه و سفید ازجنس کلاغ . (برهان قاطع). رجوع به عکعک و عقعق شود.


عکک . [ ع َ ک َ ] (ع اِمص ) تیزی و سختی گرما بی باد. (منتهی الارب ). نوزیدن باد. (از اقرب الموارد). ج ، عکِاک . (منتهی الارب ).


عکک. [ ع َ ک َ ] ( اِ ) به معنی عکعک است که عکه باشد؛ و آن پرنده ای است سیاه و سفید ازجنس کلاغ. ( برهان قاطع ). رجوع به عکعک و عقعق شود.

عکک. [ ع َ ک َ ] ( ع اِمص ) تیزی و سختی گرما بی باد. ( منتهی الارب ). نوزیدن باد. ( از اقرب الموارد ). ج ، عکِاک. ( منتهی الارب ).

عکک. [ ع ُ ک َ ] ( ع اِ ) ج ِ عُکّة. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به عُکة شود.

عکک . [ ع ُ ک َ ] (ع اِ) ج ِ عُکّة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عُکة شود.



کلمات دیگر: