سائیده شدن اسحاق
سوده شدن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سوده شدن. [ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سائیده شدن. اسحاق. ( منتهی الارب ) :
چون تو چنین فتنه ٔپیراهنی
سوده شود پیرهن ار ز آهن است.
تاوان طلب مکن ز قضا و قضای خاک.
چون تو چنین فتنه ٔپیراهنی
سوده شود پیرهن ار ز آهن است.
ناصرخسرو.
اجزات چون بپای شب و روز سوده شدتاوان طلب مکن ز قضا و قضای خاک.
خاقانی.
رجوع به سوده شود.کلمات دیگر: