کلمه جو
صفحه اصلی

عکش

لغت نامه دهخدا

عکش. [ ع َ ] ( ع مص ) حمله کردن. ( از منتهی الارب ). بازگشتن بر کسی ، و گویند حمله کردن بر آن. ( از اقرب الموارد ). || بافتن تننده خانه را. ( از منتهی الارب ). بافتن عنکبوت. ( از اقرب الموارد ). || گرد کردن و فراهم آوردن. ( از منتهی الارب ). جمع کردن. ( از اقرب الموارد ). || گرد گرفتن سگان گاو نر را. ( از منتهی الارب ). احاطه کردن سگان ثور را. ( از اقرب الموارد ). || سخت بستن کسی را. ( از منتهی الارب ). «وثاق » کسی را بستن. ( از اقرب الموارد ). || سبقت گرفتن بر کسی. ( از اقرب الموارد به نقل از الاساس ).

عکش. [ ع َ ک َ ] ( ع مص ) پیچیده شدن موی و بر هم نشستن آن. || بسیار و انبوه گردیدن گیاه و در خود پیچیدن آن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

عکش. [ ع َک ِ ] ( ع ص ) موی مرغول. ( منتهی الارب ). موی مجعد. ( از اقرب الموارد ). || مرد که از وی نیکوئی نیاید.( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || فراهم آورنده چیزی. ( منتهی الارب ). جامع. ( اقرب الموارد ).

عکش . [ ع َ ] (ع مص ) حمله کردن . (از منتهی الارب ). بازگشتن بر کسی ، و گویند حمله کردن بر آن . (از اقرب الموارد). || بافتن تننده خانه را. (از منتهی الارب ). بافتن عنکبوت . (از اقرب الموارد). || گرد کردن و فراهم آوردن . (از منتهی الارب ). جمع کردن . (از اقرب الموارد). || گرد گرفتن سگان گاو نر را. (از منتهی الارب ). احاطه کردن سگان ثور را. (از اقرب الموارد). || سخت بستن کسی را. (از منتهی الارب ). «وثاق » کسی را بستن . (از اقرب الموارد). || سبقت گرفتن بر کسی . (از اقرب الموارد به نقل از الاساس ).


عکش . [ ع َ ک َ ] (ع مص ) پیچیده شدن موی و بر هم نشستن آن . || بسیار و انبوه گردیدن گیاه و در خود پیچیدن آن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).


عکش . [ ع َک ِ ] (ع ص ) موی مرغول . (منتهی الارب ). موی مجعد. (از اقرب الموارد). || مرد که از وی نیکوئی نیاید.(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || فراهم آورنده ٔ چیزی . (منتهی الارب ). جامع. (اقرب الموارد).


دانشنامه عمومی

عکش (به عربی: عکش) یک روستا در سوریه است که در ناحیه بری شرقی واقع شده است. عکش ۱٬۱۶۷ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای سوریه


کلمات دیگر: