کلمه جو
صفحه اصلی

عوص

فرهنگ فارسی

ابن عوف بن عذره بن زید اللات بن رفیده بن ثور بن کلب ابن وبره جدی جاهلی است و بطنی از کلب از قحطانیه را تشکیل میدهد

لغت نامه دهخدا

عوص . [ ع َ ] (ع اِ) نشان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || سختی و احتیاج . || نفس ، و گویند جنبش و نیرو. || راههای روباه و ثعلب . (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). عواص . رجوع به عواص شود. || (اِخ ) نام مردی است . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ).


عوص. [ ع َ ] ( ع اِ ) نشان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || سختی و احتیاج. || نفس ، و گویند جنبش و نیرو. || راههای روباه و ثعلب. ( از ذیل اقرب الموارد از لسان ). عواص. رجوع به عواص شود. || ( اِخ ) نام مردی است. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ).

عوص. [ ع َ وَ ] ( ع مص ) دشوار گردیدن سخن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). عیاص. رجوع به عیاص شود. || سخت گشتن چیزی. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). عیاص. رجوع به عیاص شود. || درپیچان کردن کار دشمن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). پیچاندن کار بر خصم و داخل کردن او در آنچه درنیابد و نفهمد. ( از اقرب الموارد ) . || سخن دشوار و عویص آوردن در کلام. || حجتها و دلایل دشوار آوردن بطوری که خروج از آنها برای شخص مشکل باشد. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ) . || مبهم آوردن سخن. ( از اقرب الموارد ). سخن دشوار آوردن. ( از ناظم الاطباء ) . عیاص. رجوع به عیاص شود.

عوص. [ ع َ وَ ] ( ع اِمص ) سختی و دشواری. مقابل امکان و یسر. || نهر فیه عوص ؛ نهری که هر بار بصورتی روان شود. ( از اقرب الموارد ).

عوص. ( ع ص ، اِ ) ج ِ أعوص. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به اعوص شود. || ج ِ عَوصاء. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به عوصاء شود. || ج ِ عائص. ( منتهی الارب )( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به عائص شود.

عوص. ( اِخ )ابن ارم بن سام بن نوح. پدر عاد است ، و قحطانیه به اوانتساب دارند. ( از منتهی الارب ) ( از الاعلام زرکلی ).

عوص. [ ع َ ] ( اِخ ) ابن عوف بن عذرةبن زیداللات بن رفیدةبن ثوربن کلب بن وبرة. جدی جاهلی است و بطنی از کلب از قحطانیه را تشکیل میدهد. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ) ( از الاعلام زرکلی ).

عوص . (اِخ )ابن ارم بن سام بن نوح . پدر عاد است ، و قحطانیه به اوانتساب دارند. (از منتهی الارب ) (از الاعلام زرکلی ).


عوص . (ع ص ، اِ) ج ِ أعوص . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به اعوص شود. || ج ِ عَوصاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به عوصاء شود. || ج ِ عائص . (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به عائص شود.


عوص . [ ع َ ] (اِخ ) ابن عوف بن عذرةبن زیداللات بن رفیدةبن ثوربن کلب بن وبرة. جدی جاهلی است و بطنی از کلب از قحطانیه را تشکیل میدهد. (از اللباب فی تهذیب الانساب ) (از الاعلام زرکلی ).


عوص . [ ع َ وَ ] (ع اِمص ) سختی و دشواری . مقابل امکان و یسر. || نهر فیه عوص ؛ نهری که هر بار بصورتی روان شود. (از اقرب الموارد).


عوص . [ ع َ وَ ] (ع مص ) دشوار گردیدن سخن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عیاص . رجوع به عیاص شود. || سخت گشتن چیزی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عیاص . رجوع به عیاص شود. || درپیچان کردن کار دشمن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). پیچاندن کار بر خصم و داخل کردن او در آنچه درنیابد و نفهمد. (از اقرب الموارد) . || سخن دشوار و عویص آوردن در کلام . || حجتها و دلایل دشوار آوردن بطوری که خروج از آنها برای شخص مشکل باشد. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) . || مبهم آوردن سخن . (از اقرب الموارد). سخن دشوار آوردن . (از ناظم الاطباء) . عیاص . رجوع به عیاص شود.



کلمات دیگر: