کلمه جو
صفحه اصلی

عکوم

لغت نامه دهخدا

عکوم. [ ع َ ] ( ع ص ) برگردنده ، و جای بازگشت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || زن که پس از هر دختر پسر زاید. ( منتهی الارب ). زن مِعقاب. ( از اقرب الموارد ).

عکوم. [ ع ُ ] ( ع اِ ) ج ِ عِکم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به عِکم شود.

عکوم . [ ع َ ] (ع ص ) برگردنده ، و جای بازگشت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || زن که پس از هر دختر پسر زاید. (منتهی الارب ). زن مِعقاب . (از اقرب الموارد).


عکوم . [ ع ُ ] (ع اِ) ج ِ عِکم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عِکم شود.



کلمات دیگر: