کلمه جو
صفحه اصلی

عوی

فرهنگ فارسی

ده از دهستان قصبه نصار بخش معمره شهرستان آبادان

لغت نامه دهخدا

عوی . [ ع ُ وَی ی ] (اِخ ) نام جایگاهی است . (از معجم البلدان ) (از منتهی الارب ).


عوی. [ ع َوْ وی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به عوة، که بطنی است. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ). و رجوع به عَوّة شود.

عوی. [ ع ُ وَی ی ] ( اِخ ) نام جایگاهی است. ( از معجم البلدان ) ( از منتهی الارب ).

عوی. [ ع َ ] ( اِخ ) رجوع به عوی صیه شود.

عوی . [ ع َ ] (اِخ ) رجوع به عوی صیه شود.


عوی . [ ع َوْ وی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به عوة، که بطنی است . (از اللباب فی تهذیب الانساب ). و رجوع به عَوّة شود.



کلمات دیگر: