بوستان پیرا. ( نف مرکب ) بوستان پیرای. باغبان. ( آنندراج ). بستان پیرا. بوستان بان. ( فرهنگ فارسی معین ) :
اگر از دورباش بوستان پیرا نیندیشد
سر از یک طوق با قمری کند سرو روان بیرون.
اگر از دورباش بوستان پیرا نیندیشد
سر از یک طوق با قمری کند سرو روان بیرون.
صائب.
بسعی بوستان پیرا چه حاجت باغ مینو را.یغما ( از ضیاءاللغة ).
رجوع به بستان پیرا و بستان پیرای شود.