کلمه جو
صفحه اصلی

بوریه

فرهنگ فارسی

بوریا

لغت نامه دهخدا

بوریة. [ ری ی َ ] (ع اِ) حصیر بافته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حصیر بافته از نی . و این معرب از فارسی است . (از اقرب الموارد). || راه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).


( بوریة ) بوریة. [ ری ی َ ] ( ع اِ ) حصیر بافته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). حصیر بافته از نی. و این معرب از فارسی است. ( از اقرب الموارد ). || راه. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
بوریه. [ ی َ / ی ِ ]( اِ ) بوریا. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بوریا شود.

بوریه . [ ی َ / ی ِ ](اِ) بوریا. (ناظم الاطباء). و رجوع به بوریا شود.



کلمات دیگر: